گنجور

 
صائب تبریزی
 

پیغام بیکسان که به دلدار می برد

طفل یتیم را که به گلزار می برد

از وصل گل کسی که به نظاره قانع است

دایم ز بوستان گل بی خار می برد

می بایدش به نقش بد ونیک ساختن

آیینه را کسی که به بازار می برد

تلخی نمی رسد به قناعت رسیدگان

از خاک مور فیض شکرزار می برد

از شب نصیب بیخبران خواب غفلت است

زین سرمه فیض دیده بیدار می برد

خط گر به گرد خال تو گردد غریب نیست

این نقطه اختیار ز پرگار می برد

دلگیری من از می گلگون زیاد شد

دامان تر ز تیغ چه زنگار می برد

از فقر نفس بر خط فرمان نهاد سر

این راه تنگ کجروی از مار می برد

در پرده حجاب چه لذت بود ز وصل

مرغ قفس چه فیض ز گلزار می برد

صائب کسی که عیب نمی بیند از هنر

از حقه خزف در شهوار می برد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.