گنجور

 
صائب تبریزی
 

گل عذار تو از درد نیمرنگ مباد!

به خنده تو ز تبخاله جای تنگ مباد!

مباد نبض تو چون موج مضطرب هرگز

میان طبع تو و اعتدال جنگ مباد!

پی علاج تو کز تب چو آفتاب شدی

مسیح را به فلک فرصت درنگ مباد!

سبک، گرانی خود درد از سرت ببرد

چو آفتاب بر آیینه تو زنگ مباد!

به چهره ات عرق سرد و گرم و تر بدود

غبار عارضه را بر رخت درنگ مباد!

ز جام صحت جاوید لاله گون باشی

بهار عافیتت در خمار رنگ مباد!

امیدوار چنانم به لطف حق صائب

که آه من به فلک بیش ازین به جنگ مباد!

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.