گنجور

 
صائب تبریزی
 

چرخ هرچند دل اهل هنر را شکند

چون خریدار که رسم است گهر را شکند

کاسه و کوزه افلاک، شکستن دارد

چند بیهوده دل اهل هنر را شکند

چه کمی چشم من از ابر بهاران دارد؟

چون ز مژگان به میان دامن تر را شکند

ای گل ابر، من تشنه جگر را دریاب

به دمی آب که صفرای جگر را شکند

دست بر صاف ضمیران نبود لغزش را

لرزه موج کجا آب گهر را شکند؟

آب رونق به رخ کار پدر می آرد

صائب آن نیست که بازار پدر را شکند

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.