گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۳۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مکث لب تشنه دیدار به جنت نکند

برق در بوته خاشاک اقامت نکند

قطره اش وصل سرچشمه حیوان گردد

هرکه گردنکشی از تیغ شهادت نکند

عمر را قامت خم باز ندارد ز شتاب

تیر در بحر کمان قصد اقامت نکند

می شود نخل برومند سبکبار از سنگ

عاشق از سختی ایام شکایت نکند

نشود نفس بداندیش به احسان هموار

آشنایی سگ بیگانه رعایت نکند

هرکه از مرده دلی زنده ندارد شب را

در شبستان لحد خواب فراغت نکند

دل در آن زلف ندارد غم تنهایی ما

به وطن هرکه رسد یاد ز غربت نکند

کرد دلگیر سفر پای گرانخواب، مرا

هیچ کس با قلم کند کتابت نکند!

آب حیوان سمندر بود آتش صائب

عاشق اندیشه ز خورشید قیامت نکند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.