گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

غزل شمارهٔ ۳۵۱۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عشرت روی زمین بی سر و پایان دارند

دخل بی خرج اگر هست گدایان دارند

فارغند از غم دستار و سرانجام لباس

چه حضورست که خورشید قبایان دارند

گرچه چون غنچه نورسته به ظاهر گرهند

در سراپرده دل عقده گشایان دارند

چهره نعمت الوان دو سه روزی سرخ است

دامن عیش ابد لقمه ربایان دارند

سرو از کشمکش باد خزان آزادست

بی کلاهان چه غم از فوطه ربایان دارند؟

بر سر گنج به خون جگر افطار کنند

این چه فقرست که این خواجه نمایان دارند

روزگاری است که ارباب تنعم صائب

چشم رغبت به لب نان گدایان دارند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان