گنجور

 
صائب تبریزی
 

همه از تاب کمر در خم ایمان دارند

چه خرام است که این سرو نژادان دارند

چون به نیرنگ دل از موی شکافان نبرند؟

صد زبان در دهن این غنچه دهانان دارند

شعله ای هست ز خونگرمی باطن همه را

همچو فانوس چراغی ته دامان دارند

بوسه شان چاشنی عمر ابد می بخشد

آب حیوان همه در چاه زنخدان دارند

خرمن کهنه گل چند توان داد به باد؟

خرمن آن است که این مور میانان دارند