گنجور

 
صائب تبریزی
 

خویش را گر ز خور و خواب توانی گذراند

کشتی خود سبک از آب توانی گذراند

راه چون آبله در پرده دلها یابی

گر به یک ساغر خوناب توانی گذراند

باده جان تو آن روز شود روشن و صاف

کز سراپرده اسباب توانی گذراند

در شبستان عدم صبح امید تو شود

هر شبی را که به مهتاب توانی گذراند

آن زمان رشته زنار تو تسبیح شود

که به چندین دل بیتاب توانی گذراند

نخورد کشتیت از باد مخالف بر سنگ

دیگران را اگر از آب توانی گذراند

دل روشن به تو چون شمع ازان بخشیدند

که شبی زنده به محراب توانی گذراند

وقت خود تیره زهمصحبت ناجنس مکن

تا به آیینه و با آب توانی گذراند

خار پیراهن آرام بود موی سفید

این نه صبحی است که در خواب توانی گذراند

سالم از آتش سوزان چو سیاوش گذری

خویش را گر ز می ناب توانی گذراند

نفس خویش یکی ساز به دریای وجود

تا چو ماهی به ته آب توانی گذراند

حیف باشد که به عزلت گذرانی صائب

آنچه از عمر به احباب توانی گذراند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.