گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۰۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گریه ابری است که از دامن دل می خیزد

آه گردی است که از رفتن دل می خیزد

دم جان بخش به هر تیره درونی ندهند

این نسیمی است که از گلشن دل می خیزد

زاهد خشک کجا، نغمه توحید کجا؟

این نوا از شجر ایمن دل می خیزد

در حریم دل اگر ماهرخی مهمان نیست

این چه نورست که از روزن دل می خیزد؟

هر حجابی که به علم نظر از پیش نخاست

به دو پیمانه می روشن دل می خیزد

عشق درمان گرانجانی ما خواهد کرد

آخر این کوه غم از دامن دل می خیزد

چشم بد دور ازان سلسله زلف دراز

که ز هر حلقه او شیون دل می خیزد

منع صائب نتوان کرد ز فریاد و فغان

کاین نوایی است که از رفتن دل می خیزد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.