گنجور

 
صائب تبریزی
 

نه ز می خوردن ما شور و شری برخیزد

نه ز همصحبتی ما ضرری برخیزد

مهر زن بر لب افسوس که سامان جهان

آنقدر نیست که آه از جگری برخیزد

نام بلبل ز هواداری عشق است بلند

ور نه پیداست چه از مشت پری برخیزد

بزم ارباب خرد خوابگه بیخبری است

مگر از مجلس مستان خبری برخیزد

دل سرگشته ما راه به منزل نبرد

گر ز هر نقش قدم راهبری برخیزد

جگر خاک نگردید ز طوفان سیراب

مگر از دیده ما ابر تری برخیزد

تیر اگر در هوس صید شود خاک نشین

به ازان است به بال دگری برخیزد

عشق از خرمن ما دود به افلاک رساند

آنقدر وقت که از جا شرری برخیزد

گو برو ماتم دلمردگی خویش بدار

هر که از خواب به بانگ دگری برخیزد

غنچه ما نفسی می کشد از دل صائب

که به امداد نسیم سحری برخیزد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.