گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۸۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

قطره آن کس که پی آب به ظلمت می زد

کاش خود را به دم تیغ شهادت می زد

دید تا روی تو، چون گل همه تن دامن شد

آن که بر آتش من آب نصیحت می زد

این زمان نامه اعمال گنهکاران است

بر رویی که دم از صبح قیامت می زد

گر چه روی سخنش بود به ظاهر با غیر

نمکی بود که ما را به جراحت می زد

سیر صحرای شکرخیز قناعت کردم

چون شکر، مور در او جوش حلاوت می زد

آن که می بست به ظاهر در صحبت بر خلق

با دو صد دست به باطن در شهرت می زد

گنبد مسجد شهر از همه فاضلتر بود

گر به عمامه کسی کوس فضیلت می زد

از بلندی نظر بود نه از بیخبری

همت صائب اگر پای به دولت می زد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور