گنجور

 
صائب تبریزی
 

نگاه نرگس نیلوفری خونخوار می باشد

بلای آسمانی سخت بی زنهار می باشد

دهان چون شیشه پرخنده است پای خم نشینان را

خوشا کبکی که در دامان این کهسار می باشد

دل از صد رهگذر باشد پریشان سبحه داران را

حواس جمع را شیرازه از زنار می باشد

عنان نشأه را پیچد لباس عاریت بر هم

خوشا مستی که در میخانه بی دستار می باشد

غنیمت دان در آن کنج دهن آن خال مشکین را

که در دوران خط این نقطه بی پرگار می باشد

بلا گردان به قدر حسن باشد هر جمالی را

که نیل چشم زخم میکشان هشیار می باشد

عنان برق را ابر سیه صائب نمی گیرد

نماند در جگر آهی که آتشبار می باشد