گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۱۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

لبش از خنده دندان نما جان تازه می سازد

شراب صبح جان می پرستان تازه می سازد

اگرچه صفحه روی تو از خط کافرستان شد

همان صبح بناگوش تو ایمان تازه می سازد

نظر سیراب می گردد چو یاقوت از تماشایش

سفالی را که آن خط چوریحان تازه می سازد

غبار خاطر من بیش می گردد زتردستان

زمین تشنه را هر چند باران تازه می سازد

نسیم صبح پیغام که می آرد به این گلشن؟

که از هر غنچه شاخ گل گریبان تازه می سازد

دل آزاده ما هم زبرگ عیش می بالد

لباس سرو را گر نوبهاران تازه می سازد

مدار امید آسایش برون نارفته از عالم

نفس غواص در بیرون عمان تازه می سازد

فریب مردمی صائب مخور از چشم پرکارش

که از بهر شکستن عهد و پیمان تازه می سازد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور