گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۴۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سبزی که مرا ساخته بیتاب همین است

خضری که به آدم ندهد آب همین است

شوخی که به یک جلوه مستانه جهان را

داده است به سیلاب می ناب همین است

سیلاب خرامی که فکنده است ز رفتار

در کوه گران رعشه سیماب همین است

ماهی که نموده است ز رخسار شفق رنگ

خون در دل خورشید جهانتاب همین است

بحری که ز رخسار گهر گرد یتیمی

شسته است به رخساره چون آب همین است

آن فتنه ایام که در پرده شبها

آورده شبیخون به سر خواب همین است

آن دشمن ایمان که ز رخسار چو قندیل

آتش زده در سینه محراب همین است

آن گوهر شهوار که دریای گهر را

در گوش کشد حلقه گرداب همین است

خورشید عذاری که ازو سوخته صائب

خون در جگر لاله سیراب همین است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.