گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۲۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در پاس نفس می گذرد عمر عزیزش

هر سوخته جانی که دلش همدم غیب است

هر کس کهخبر می دهد از راز حقیقت

زنهار مکن گوش که نامحرم غیب است

این زخم که از تیغ قضا بر جگر ماست

موقوف به روی دلی از مرهم غیب است

در چشم سیه خانه نشینان شهادت

دیدار بتان روزنه عالم غیب است

یک مو خبر از راز دهان تو ندارد

صائب که دلش آینه عالم غیب است

روشنگر آیینه دلها دم غیب است

میراب جگرسوختگان شبنم غیب است

شیرازه مجموعه دلهای پریشان

تاری ز سر زلف خم اندر خم غیب است

فیضی که دهد همچو مسیحا به نفس جان

در پرده عصمتکده مریم غیب است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

راحیل نوشته:

این‌طور به نظر می‌آید که ترتیب ابیات درست نیست؛ با توجه به بیتی که تخلص در آن آمده و بیت مطلعِ کنونی که در مصرع اول قافیه ندارد و بیت ششمِ کنونی که این خاصیت را داراست.

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.