گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۲۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آسودگی به کنج قناعت نشستن است

سیر بهشت در گره چشم بستن است

هشیاریی است عقل که مستی است چاره اش

بدمستیی است توبه که عذرش شکستن است

ماهی به شکر بحر سراپا زبان شده است

غافل که حد شکر، لب از شکر بستن است

طفلی است راه خانه خود کرده است گم

هر ناقصی که در صدد عیب جستن است

شوخی به این کمال نبوده است هیچ گاه

خال تو چون سپند درانداز جستن است

ما از شکست توبه محابا نمی کنیم

چون زلف، حسن توبه ما در شکستن است

کفاره شراب خوریهای بی حساب

هشیار در میانه مستان نشستن است

غافل مشو ز مرگ که در چشم اهل هوش

موی سفید، رشته به انگشت بستن است

درمان ما که سوخته ایم از فراق می

چون داغ لاله در دل ساغر نشستن است

بستن به گوشه دل عشاق، خویش را

دامان خود به شهپر جبریل بستن است

صائب به زیر چرخ فکندن بساط عیش

در رهگذار سیل، فراغت نشستن است



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ایمان نوشته:

کفاره شراب خوری های بی حساب
مخمور در میانه زندان نشستن است

👆☹

محسن ، ۲ نوشته:

کفاره شراب خوری های بی حساب
مخمور در میانه زندان نشستن است.
صائب
کفاره ی خطا و گناهان بی شمار
شرمنده پشت دست به دندان گزیدن است
” نیا “

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید