گنجور

 
صائب تبریزی
 

راز نهان ز سینه در انداز جستن است

از زور باده شیشه ما در شکستن است

گفتن به آه درد دل خود ز بیکسی

مکتوب خود به بال و پر تیر بستن است

جستن مراد خود ز خسیسان دل سیاه

سوزن ز کاهدان شب تاریک جستن است

روزی طلب ز درگه حق کن که پیش خلق

لب بازکردنت در توفیق بستن است

بیخود به طوف کعبه روان شو که با خودی

احرام بستن تو چو زنار بستن است

گفتم کنم به گوشه نشینی علاج نفس

غافل که سرفرازی سگ در نشستن است

صائب ز سینه زنگ زدودن به اشک گرم

داغ کلف ز آینه ماه شستن است

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.