گنجور

 
صائب تبریزی
 

هر نقش دلکشی که بر ایوان عالم است

نقش برون پرده آن جان عالم است

با تشنگی بساز که دل آب چون شود

بی چشم زخم، چشمه حیوان عالم است

در غیرتم که از سر زلف سیاه کیست

شوری که در دماغ پریشان عالم است

غافل که داده است گریبان به دست برق

چشمی که محو چهره خندان عالم است

از دست و پا زدن نشود آرمیده بحر

کوه شکیب، لنگر طوفان عالم است

خواهد شدن به رغم حسودان عزیز مصر

این جان بیگنه که به زندان عالم است

بی چشم زخم نیست، اگر توتیا شده است

گوی سری که در خم چوگان عالم است

آسوده ای به عالم امکان اگر بود

از راه رحم نیست، ز نسیان عالم است

بازی مخور که شیره جانهاست یکقلم

شیرینیی که در شکرستان عالم است

در چشم عارفان، ورق باد برده ای است

تختی که تکیه گاه سلیمان عالم است

صائب چه لازم است عاقل شویم ما؟

شور جنون ما نمک خوان عالم است

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.