گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۵۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شب گذشته دل از زلف پر شکن می گفت

غریب بود، ز حب الوطن سخن می گفت

گهر چو کرد وداع صدف عزیز شود

عزیز مصر به یعقوب این سخن می گفت

اگر پیاله سراپا دهن نمی گردید

که حرف بوسه ما را به آن دهن می گفت؟

ازان خموش به کنجی نشسته بودم دوش

که شرح حال مرا شمع انجمن می گفت

هلال واری ازان سینه دید و رفت از دست

گلی که روز وز شب از چاک پیرهن می گفت

همیشه آه هوادار لاله رویان بود

نسیم تا نفس آخر از چمن می گفت

چو غنچه مشت زری عندلیب اگر می داشت

هزار نکته رنگین به یک دهن می گفت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.