گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۴۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نمک به دیده ام از غیرت حنا خفته است

که زیر پای تو چون عاشقان چرا خفته است

مگر حجاب تو در باغ رنگ عصمت ریخت؟

که طفل شبنم از آغوش گل جدا خفته است

شریک دولت اگر چشم این کس است بلاست

گلی ز عیش بچینم تا صبا خفته است

کفن لباس ملامت شود شهیدی را

که زیر خاک به امید خونبها خفته است

بیا به ملک قناعت که عیش روی زمین

تمام در شکن نقش بوریا خفته است

ز شوق کوی تو خونش به جوش می آید

اگر شهید تو در خاک کربلا خفته است

کجا بریم ازین ورطه جان برون صائب؟

که راهزن شده بیدار و پای ما خفته است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور