گنجور

 
صائب تبریزی
 

دل رمیده ما از نظاره در پیش است

ز شوخی آتش ما از شراره در پیش است

نظاره تابع میل دل است در معنی

ز دل اگر چه به ظاهر نظاره در پیش است

نمی شود ز نظر چشم شوخ او غایب

به هر طرف که روم این ستاره در پیش است

خزان ز جمع دل پاره پاره فارغ شد

مرا همان جگر پاره پاره در پیش است

نرفت چون به گداز از فراق، دانستم

که جان سخت من از سنگ خاره در پیش است

اشاره فهم نه ای، ورنه پیش اهل نظر

ز گفتگوی صریح این اشاره در پیش است

ز بحر عشق گرفتم کنار، ازین غافل

که در کنار، غم بیکناره در پیش است

به گرد اهل توکل کجا رسی زاهد؟

ترا که صد گره از استخاره در پیش است

به خاکساری اگر پیش می رود ره عشق

گل پیاده ز سرو سواره در پیش است

فغان که از من هشیار در طریق طلب

هزار مرحله مست گذاره در پیش است

نمی رسد چو به آن زلف دست من صائب

چه سود ازین که دل از گوشواره در پیش است؟