گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
صائب تبریزی
 

دوزخ اهل نظر، پاس نگه داشتن است

چه بهشتی است که معشوقه ما بازاری است!

راه عشق از خودی توست چنین پست و بلند

اگر از خویش برآیی، همه جا همواری است

تا درین دایره ای، خون خور و خاموش نشین

که در آغوش رحم، کار جنین خونخواری است

عافیت می طلبی، پای خم از دست مده

که بلاها همه در زیر سر هشیاری است

نسبت فقر به هر بی سر و پا نتوان کرد

شال پیچیدن این قوم ز بی دستاری است

در کمین است که صیدی نجهد از دامش

غنچه خسبیدن زهاد نه از دینداری است

(کار ما نیست سر زلف سخن شانه زدن

اینقدر هست که یک پرده به از بیکاری است!)

نسبتش با همه جا و همه کس یکسان است

هر که چون صائب از آیین تکلف عاری است

مستی چشم تو در مرتبه هشیاری است

خواب آهونگهان شوختر از بیداری است

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بهرام ناهد در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۳۱ نوشته:

با درود، در این غزل بیت اول در آخر نوشته شده است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.