گنجور

 
صائب تبریزی
 

سبزی نه فلک از چشم گهربار دل است

آب این مزرعه از دیده بیدار دل است

یوسفی را که ندیده است زلیخا در خواب

یکی از جلوه گران سر بازار دل است

نفس سرد، نسیم جگر سوخته است

داغ جانسوز، چراغ سر بیمار دل است

آب حیوان که سکندر ز تمنایش سوخت

شبنم سوخته گلشن بی خار دل است

از خموشی لب اظهار به هم چسبیدن

حجت ناطق شیرینی گفتار دل است

بی ملامت نشود آینه دل روشن

زخم شمشیر زبان صیقل زنگار دل است

بی قدم گرد سراپای جهان گردیدن

کار هر بی سر و پایی نبود، کار دل است

بحر در ساغر گرداب نگنجد هرگز

گوش افلاک کجا در خور اسرار دل است؟

نقطه از گردش پرگار خبر می بخشد

چشم حیرت زدگان شاهد رفتار دل است

پرتو شمع محال است به روزن نرسد

بینش چشم من از دیده بیدار دل است

غنچه تا کرد دهن باز، در آتش افتاد

نفس خوش نزند هر که گرفتار دل است

ما به امید خطر بادیه پیما شده ایم

آه اگر نشکند این شیشه که در بار دل است

صائب این ناله زاری که صنوبر دارد

از نسیم سحری نیست، که از بار دل است

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.