گنجور

 
صائب تبریزی
 

مستی حسن، هم از ساغر سرشار خودست

باده لعلیش از لعل گهربار خودست

می توان یافتن از حلقه شدنهای خطش

که به صد چشم دلش واله رخسار خودست

بر گرفتاری ما کی جگرش می سوزد؟

آن که بیش از همه عشاق گرفتار خودست

به کباب دل عاشق نکند تلخ دهن

هر که را نقل می از لعل شکربار خودست

کی به نقد دل و جان دگران پردازد؟

چون مه مصر، عزیزی که گرفتار خودست

دل چون آینه از سنگ توقع دارد

بس که آن آینه رو تشنه دیوار خودست

می کند جلوه مستانه نکویان را مست

بیشتر مستی طاوس ز رفتار خودست

یکقلم فاختگان را خط آزادی داد

سرو موزون تو از بس که هوادار خودست

به پریشانی عشاق کجا پردازد؟

آن که از سلسله زلف، گرفتار خودست

نظر از جلوه خورشید کجا آب دهد؟

شبنم هر که نظرباز به گلزار خودست

عکس خود سیر ندیده است در آینه و آب

بس که اندیشه اش از غمزه خونخوار خودست!

چه گل از روی تو نظاره تواند چیدن؟

که به مستی عرق شرم تو هشیار خودست

چند پوشیده کنی عشق خود از اهل نظر؟

نیست بیمار کسی چشم تو بیمار خودست

چه دهم دل به نگاری که بود واله خویش؟

چه پرستم صنمی را که پرستار خودست؟

نیست ممکن که شود رام به مجنون صائب

رم ز خود کرده غزالی که طلبکار خودست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.