گنجور

 
صائب تبریزی
 

میوه و تخم و گل عالم امکان پوچ است

سر به سر دانه این مزرع ویران پوچ است

هر سری کز می گلرنگ نباشد لبریز

چون کدو در نظر باده پرستان پوچ است

هر حبابی که هوای تو ندارد در مغز

سر برآرد اگر از چشمه حیوان پوچ است

تیر باران حوادث چه کند با عاشق؟

پیش شیران قوی پنجه نیستان پوچ است

هر که سجاده خود بر سر آب اندازد

همچو کف در نظر همت مردان پوچ است

دل خونین نشود با دهن خندان جمع

لاف خونین دلی از پسته خندان پوچ است

هر کجا خامه صائب در گفتار زند

یکقلم زمزمه مرغ خوش الحان پوچ است

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نوید دانایی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۴۹ نوشته:

سجاده بر آب انداختن کنایه از کرامات داشتن است .
قوافی باده پرستان و مردان ایراد شایگان دا رند .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.