گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۶۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عشقبازی کار هر حلاج دعوی دار نیست

هر کمانی در خور طاق بلنددار نیست

شاخ طوبی سر فرو نارد به هر بی بال و پر

هر سر شوریده ای بالانشین دار نیست

پرده پوش خلق باش از صد بلا ایمن نشین

تیره گردد از نفس آیینه چون ستار نیست

گر مجرد سیرتی سر در سر زینت مکن

دشمنی در پی ترا چون طره دستار نیست

تا به گردن در گل تسبیح باشم تا به کی؟

یک سر مو غیرت دین در تو ای زنار نیست

شانه گو از دور دندان بر سر دندان بنه

در حریم زلف او این صد زبان را بار نیست

می توانی سرو اگر مصرع به آن قامت رساند

چون تو یک صاحب طبیعت در همه گلزار نیست

تا شکستم توبه را پروا ندارم از شکست

هر که تایب نیست صائب شیشه اش دربار نیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

جواد نوشته:

به گمانم در بیت سوم صحیح است که کلمه باشد به جای باش قرار بگیرد و مصرع اینگونه خوانده شود:
پرده پوش خلق باشد از بلا ایمن نشین

👆⚐

کتابخانهٔ گنجور