گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۷۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر نظر بازی که آن لبهای خندان دیده است

برگ عیش عالمی در غنچه پنهان دیده است

از گریبان لعل را چون اخگر اندازد برون

تا لب لعل تراکان بدخشان دیده است

چون نسازد ناله گرمش جگرها را کباب؟

بلبل ما بارها داغ گلستان دیده است

زنگ ظلمت از دل تاریک ما نتوان زدود

داغ چندین شمع روشن این شبستان دیده است

عقل کوته بین ز بیم حشر می لرزد به خود

عشق در بیداری این خواب پریشان دیده است

از سواد شهر اگر رم می کند عذرش بجاست

گوشه چشمی که مجنون از غزالان دیده است

چون ز نسیان یاد کنعان را نیندازد به چاه؟

این نوازشها که ماه مصر از اخوان دیده است

آیه رحمت شمارد پیچ و تاب مار را

هر که چین منع از ابروی دربان دیده است

حال جان پاک را در قید تن داند که چیست

هر که ماه مصر را در چاه و زندان دیده است

هر که صائب آب زد بر آتش خشم و غضب

چون خلیل الله در آتش گلستان دیده است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن