گنجور

 
صائب تبریزی
 

چهره اش خندان و خط مشکبو پیچیده است

نامه وا کرده است اما گفتگو پیچیده است

دل ز کافر نعمتی دارد تلاش وصل یار

ورنه چندین بوسه در پیغام او پیچیده است

چون عرق خواهد نگاه عاشقان را آب کرد

پرده شرمی که یار ما به رو پیچیده است

از نگاه گرم، آن موی میان از نازکی

بارها بر روی آتش همچو مو پیچیده است

از کمند سایه چون آهوی مشکین می رمد

هر که را از زلف او در مغز بو پیچیده است

می شود کان بدخشان خاک راه از سایه اش

بس که خون خلق بر دامان او پیچیده است

اختیار ما بود با گریه بی اختیار

باده پر زور ما دست سبو پیچیده است

بخیه انجم نمی بندد دهان صبح را

سینه ما را چه ناصح در رفو پیچیده است؟

چون گهر از عالم بالاست آب روی خلق

زاهد خشک از چه چندین در وضو پیچیده است؟

در خور جولان ندارد عرصه ای، از زهد نیست

این که دست ما عنان آرزو پیچیده است

پیش چشم هر که چون صائب مآل اندیش شد

در خزان چندین بهار تازه رو پیچیده است

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

منبع اولیه ویکی‌درج

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.