گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۱۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عاجزی از عاشق، از معشوق طنازی خوش است

از سپند افتادن، از آتش سرافرازی خوش است

کوهکن حیف است فارغبال دارد تیشه را

ناخنی تا هست در کف، سینه پردازی خوش است

خون دل در ساغر روشندلان زیبنده است

باده شیراز در مینای شیرازی خوش است

خانه آرایی گرانجانی است با موی سفید

صبح چون روشن شود، از شمع سربازی خوش است

سر به پیش انداختن در زندگانی خوشنماست

زیر شمشیر شهادت گردن افرازی خوش است

خانه سازی، در به روی دل برآوردن بود

از عمارت، در جهان خاک، خودسازی خوش است

تا نسوزد آرزو، پرداز دل بی حاصل است

چون به خاکستر رسی، آیینه پردازی خوش است

گفتگو با دل سیاهان می کند دل را سیاه

شمع اگر باشد طرف صائب زبان بازی خوش است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.