گنجور

 
ادیب صابر
 

نیست ممکن که به وصل تو رسد کس به شتاب

چه کنم صبر کنم تا به مدارا برسد

وعده بوسه ز امروز به فردا فکنی

وای من گر نرسد بوسه و فردا برسد

بوسه ای را لبت از من به دلی قانع نیست

قصد جان کرد به مقصد برسد یا نرسد

این چنین عشق که من دارم از آن لب که تو راست

هیچ شک نیست که این کار بدانجا نرسد