گنجور

بخش ۱۴ - در سابقهٔ حکم ازل و توفیق خیر

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت
 

نخست او ارادت به دل در نهاد

پس این بنده بر آستان سر نهاد

گر از حق نه توفیق خیری رسد

کی از بنده چیزی به غیری رسد؟

زبان را چه بینی که اقرار داد

ببین تا زبان را که گفتار داد

در معرفت دیدهٔ آدمی است

که بگشوده بر آسمان و زمی است

کیت فهم بودی نشیب و فراز

گر این در نکردی به روی تو باز؟

سر آورد و دست از عدم در وجود

در این جود بنهاد و در وی سجود

وگرنه کی از دست جود آمدی؟

محال است کز سر سجود آمدی

به حکمت زبان داد و گوش آفرید

که باشند صندوق دل را کلید

اگر نه زبان قصه برداشتی

کس از سر دل کی خبر داشتی؟

وگر نیستی سعی جاسوس گوش

خبر کی رسیدی به سلطان هوش

مرا لفظ شیرین خواننده داد

تو را سمع و ادراک داننده داد

مدام این دو چون حاجبان بر درند

ز سلطان به سلطان خبر می‌برند

چه اندیشی از خود که فعلم نکوست؟

از آن در نگه کن که توفیق اوست

برد بوستانبان به ایوان شاه

به نوباوه گل هم ز بستان شاه

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

تاوتک نوشته:

بیت ۹ قصه برداشتن و قصه رفع کردن به معنی دادخواهی و مرافعه نزد سلطان یا امیر و وزیربردن است و اشاره دارد به اینکه ظاهرا در قدیم عرض حال را باختصار مینوشتند و بالای چوبی نصب میکردند و بر منظر امیر میداشتند و از اینرو این تعبیر پدید آمده و قصه بر داشتن اینجا یعنیحکایت حال را گفتن

👆☹

تاوتک نوشته:

خواننره یعنی خوش نوا و خوش آهنگ و فصیح در اینجا

👆☹

تاوتک نوشته:

به نظر به نوباوه در مصرع آخر باید بصورت بنوباوه نوشته شود که میشود تحفه ای تازه و بعنوانچیزی نو رسیده

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید