گنجور

بخش ۱۹ - حکایت اندر نکوهش غمازی و مذلت غمازان

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت
 

یکی گفت با صوفیی در صفا

ندانی فلانت چه گفت از قفا

بگفتا خموش، ای برادر، بخفت

ندانسته بهتر که دشمن چه گفت

کسانی که پیغام دشمن برند

ز دشمن همانا که دشمن ترند

کسی قول دشمن نیارد به دوست

جز آن کس که در دشمنی یار اوست

نیارست دشمن جفا گفتنم

چنان کز شنیدن بلرزد تنم

تو دشمن‌تری کآوری بر دهان

که دشمن چنین گفت اندر نهان

سخن چین کند تازه جنگ قدیم

به خشم آورد نیکمرد سلیم

از آن همنشین تا توانی گریز

که مر فتنهٔ خفته را گفت خیز

سیه چال و مرد اندر او بسته پای

به از فتنه از جای بردن به جای

میان دو تن جنگ چون آتش است

سخن‌چین بدبخت هیزم کش است

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

پریچهر نوشته:

دوستان گرامی ممکنه خواهش کنم معنی بیت پنجم که با نیارست شروع میشه رو به فارسی روان بنویسید؟ برای ترجمه انگلیسی نیاز دارم. ممنون

👆☹

مجتبی نوشته:

در جواب پریچهر:
«دشمن جرأت این را نداشت که به من بد و بیراه بگوید، بگونه‌ای که از شنیدن آن دشنام، تنم شروع به لرزیدن کند»

👆☹

7 نوشته:

دشمن نتوانست با من آن کار کند که شنیدن و یادش هم بر تنم لرزه افکند.(در قیاس با کار آن دوست نما که سخن دیگران را پیش هم.بازگو و سخن چینی میکند)
به قول مولانا:
تا توانی می گریز از یار بد
یار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها همی بر جان زند
یار بد بر جان و بر ایمان.زند.
شاید سخن چین ترین مردمان ایرانیان باشند.

👆☹

محسن نوشته:

جناب هفت
مگر شما از مردم دیگر کشور ها و گفتگوی بین آنها خبر داری که چنین به ایرانیان ایراد می گیری؟

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید