گنجور

 
رضی‌الدین نیشابوری

سیف دین ای که خطیب خرد و دانش و عقل

بی‌تو نتواند بر منبر دانش (دعوی) رفتن

عادت صدر تو بر گنبد اخضر بودن

پیشه قدر تو بر قبه اعلی رفتن

تا دلیلی نکند لفظ تو می‌نتواند

فهم حیران به سوی منزل معنی رفتن

سست‌پیمایی اقبال مرا پیش آورد

سخت‌تر کاری بر عالم یعنی رفتن

همچو درس تو غم و دردم هر روزی شد

زاین ز صدر تو به هر شهر چو فتوی رفتن

آمدن همچو الف عور و ز شرم جودت

سرفکنده ز در لفظ تو چو از پی رفتن

رفتنم آید هر لحظه ندانم تا من

از کجاست آخر این آمدنت ای رفتن

با چنین تاب که خورشید حوادث دارد

سخت مشکل بود از سایه طوبی رفتن

چه پریشان سر و کار آدمیم چون نبود

هرگزم پیدا نه آمدن و نی رفتن

یا رب ار خود بروم حال دل من چه شود

چون از این گونه پریشان شده‌ام بی‌رفتن

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب