گنجور

 
رضی‌الدین نیشابوری

جمال دین پیمبر که چرخ گردون را

به آستانه تو از علو نیاز آید

دلی که از عسل لفظ تو جداست چو موم

ز تاب آتش اندیشه در گداز آید

منم نهاده کنون چشم بر ره امید

که تا رکاب شریفت چه وقت باز آید

به جان تو که همه طرز جان همی دارد

بر آن نسیم که از جانب طراز آید

لباس بختم کوته چرا چنین آمد

چو هر لباس که باشد مرا دراز آید

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب