گنجور

 
رضی‌الدین نیشابوری

هرگز نبود که بخت پس از مدت دراز

آرد مرا به حضرت فرخنده تو باز

آن تکیه‌گاه ناز و هنر کآفتاب را

آید در آستانه تو در علو نیاز

ای مدحت تو مشکل حیرت‌فزای وهم

وای ثروت تو مرجع حاجت‌زدای آز

بی‌نظم مدحت تو دل طبع زودسیر

بی‌نور طلعت تو شب عمر دیرباز

غواص بحر جود تو آز درازدست

مساح صحن صدر تو وهم فراخ‌باز

با جود تو حباب بود بحر قیروان

بر حلم تو پشیزخ بود کوه بیدواز

با فضل منصب تو بک یک سو نهاده گیر

با نظم بخشش تو فراموش کرده ناز

بر موج آب طبع لطیف تو نگذرد

بر اوج چرخ آتش خورشید بی‌جواز

زاینسان که رای و مرتبت توست اسب طیر

بر آفتاب افکن و بر اوج چرخ تاز

ای فتنه سخا شده دست تو این حدیث

با مات راست است تو با کان و بحر ساز

بادا چو گندنا سر تو زآنکه هر که هست

امروز جز تو جمله لباسی است چون پیاز

نظم غریب خود به تو آرم به تحفه زانک

امروز صدر توست به عالم غریب ساز

مر کسوت مکارم خود را به نظم و نثر

باری به طرز بنده اگر می‌کنی طراز

الحق شنیده‌ام که حسودت نمی‌نهد

قدر تو را به رفعت از چرخ امتیاز

گر این قدر نداند آخر به عمر در

این شخص روزه‌دار چه خوانده است در نماز

گر دشمن حقیقی تو خود به صور توست

بر آستانه تو تو نیز از سر مجاز

گاهی به سان نای، دمی می‌ده از هوس

گاهی به سان چنگ به زخمش همی‌نواز

زاین سان که در نشیب عنا اوفتاده خصم

از بعد ازینش دار بود گر بود فراز

گه نیزه‌های خطی برده به جانش خط

گه تیغ‌های هندیش آورده ترکتاز

ابلیس هر که را به خلاف تو در گرفت

هم او بود به حشر سوی دوزخش نهاز

فضل عدو تمام شد اکنون سماع کن

حالی ولی مخلص خویش ای ولی‌نواز

بی‌شمع دولت تو که گیتی‌فروز باد

چون جان شمع جان رهی گشت تن‌گداز

تا طوق بندگیت چو قمری ببسته‌ام

بردوختم ز خلق جهان چشم همچو باز

در خون همی‌فزایم چون تیغ ابتسام

در بند می‌نمایم چون رمح اهتزاز

کوته کنم حدیث فراق جناب تو

کاری است کآن فتاده مرا با شب دراز

عالی‌تر است پایه مدح تو زاین ولیک

چبود به دست بنده چو این آیدش فراز

هر چند کار کار ثنای تو نیستش

مانده است از سخای تو زر در دهان گاز

منت خدای را که ز چندین فحول شعر

جز بر رهی نکردی چشم قبول باز

اقبال جلوه‌گر شد ور نه به پیش تخت

محمود را غلام بدی بهتر از ایاز

اندر بهار پیش صبا هر سحرگهی

با شاخ یاسمن بگشاید نهفته راز

گاهی به سان قطره مطر بر سمن سپر

گاهی به سان باد صبا در چمن گزار

فرق تو را صبا ز بنفشه عبیربیز

جشن تو را هوا ز شکوفه نثار ساز

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب