شمارهٔ ۱۲ - در ستایش رکن الدین پادشاه سمرقند و بخارا پدر قلج طمغاج خان ابراهیم بن حسین گوید
بازم اقبال به این درگه اعلی آورد
باز بختم سوی این سُده والا آورد
ذرهای بودم اقبالم بر چرخ کشید
قطرهای بودم بختم سوی دریا آورد
گو مخور انده من دانش از این پس چو مرا
به جناب ملک جمشیدآسا آورد
خسرو عالم رکن الدین و الدنیا آنک
رتبتش مسند بر تارک جوزا آورد
آن شهنشاه که بختش فلک جافی را
از سر جنگ به لطف و به مدارا آورد
آن گلاخلاق که در باغ جهانآرایی
راست چون شاخ شکوفه ید بیضا آورد
فتنه زاین پیش به این گونه نمیبود ضعیف
عدل و انصاف شهش کار به این جا آورد
هر چه در شهر سبا بود ز امن و نزهت
عدل شاهش به سمرقند و بخارا آورد
ز هزاران صدف و کان نتوان این گوهر
که شهنشاه ز یک خاطر تنها آورد
بخت پرورد و ظفرپرور و نیکو پرورد
چرخ آورد جهان را و زاو زیبا آورد
مهدی منتظری را که همی گفت فلک
که بیارم چو شود وقت، همانا آورد
خسروا عمر بداندیش تو تا آن نفس است
که تو را نصرت، اندر صف هیجا آورد
حرم ملک تو را عالم اکنون شاید
که ز خصمان دگر خط تبری آورد
عمر بدخواه تو ز آن گونه به تعجیل گذشت
که فلک او را پیش از دی فردا آورد
فکرتم جست بسی قدر تو را لیک نیافت
گر چه پی تا سر این قبه مینا آورد
به خدایی که ز بأس حشم منصورت
هر زمان رعبتی اندر دل اعدا آورد
مفرش عدل تو بر عرصه عبرا گسترد
مسند ملک تو بر قبه خضرا آورد
رفعت گردون بر پایه تخت تو نهاد
کرم دریا در طبع تو پیدا آورد
ماه حسنت را تا مسکن عیسی افروخت
حد ملکت را تا خانه عنقا آورد
ز گلی غیرت رخساره خود را انگیخت
ز نسیمی حسد عنبر سارا آورد
حسن بر چهره آن سبزه خوشطلعت بست
حزن در نغمه این بلبل شیدا آورد
که اگر دور فلک هرگز در هیچ قران
به جهان جایی چون مسند اعلی آورد
دشت از جنس شهنشاهی گردد بازار
که بسی خلعت استبرق و دیبا آورد
برنهاده است دل خلقی را دستسیه
سرخچشمی بین کاین لاله به صحرا آورد
لاله بگرفت جهان را مگر از حضرت شاه
بر رخ فرخ خود گونه تمغا آورد
خلق را گویی از غایت نزهت عالم
سوی اخلاق شهنشه به تماشا آورد
برق گویی که مگر تیغ شه مشرق شد
لاله خونی که به تیغ از دل خارا آورد
بخت اسباب نشاط و مدد عشرت داد
چرخ دور طرب و عیش مهنا آورد
خسروا حق طرب ار چو ز بلبل دیدی
که به هر در ز تقاضا چه علالا آورد
بلبل اندر سر هر شاخی چون عود نواخت
ابر اندر قدح لاله چه صهبا آورد
گر نشاطی نکنی عذر چه گوییم آخر
که شه شرق تخلف چه سبب را آورد
به غنیمت شمر این عالم بر پا شده را
که مدار فلک پیر مطرا آورد
زاین قبل کاین فلک پیر همی باز برد
هر چه جز دولت و اقبال تو برنا آورد
موج دریای تواریخ ز ذکر دارا
تا بر اطراف همه لؤلؤ لالا آورد
ملکت از دارا به باد و به است الحق خود
که تو را دور جهان ناسخ دارا آورد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.