بخش ۴۸ - حسین بیضاوی قَدَّسَ سِرُّه العزیز
از اهل بیضا و آن از بلاد فارس است. کنیت جناب شیخ ابوالمغیث و لقبش منصور. شیخی است بین الخواص و العوام مشهور. ارادت به شیخ عمر بن عثمان مکی خلیفهٔ شیخ جنید بغدادی داشته. در همهٔ کمالات عَلَم کمال افراشته. شیخ شبلی گفته که من و حلاج هم مشربیم اما مرا اظهار دیوانگی خلاص ساخت و او را عقل در بلا انداخت. شیخ ابوسعید ابوالخیر و شیخ فرید عطار و مولوی معنوی و جمعی کثیر از اعاظم این طایفه وی را ستودهاند و بعضی انکار نمودهاند. احوالات غریب و کرامات عجیب از وی در کتب مسطور است و بعضی خود مشهور است.شیخ ابوعبداللّه بن محمد الخفیف که به شیخ کبیر شهرت نموده، گفته است که چون شیخ منصور را به سبب کلمهٔ مشهور محبوس نمودند روزی پیش وی رفتم گفتم: که از این سخن باز آی تا خلاصی یابی. فرمود: آن که گفته عذر خواهد. غرض، در سنهٔ ۳۰۹ دست و پای شیخ را قطع کرده در باب الطاق بغداد بر دار زده تیر باران کردند. بعد سوختند و خاکسترش را بر باد دادند.
نظم
روا باشد اناالحق از درختی
روا نبود چرا از نیک بختی
و کتاب نورالاصل و کتاب جسم الاکبر و کتاب جسم الاصغر و کتاب بستان المعرفة و طاسین الازل از آن جناب است و فقیر هیچ یک را تاکنون ندیدهام. تیمناً و تبرکاً چند بیت از افکار ابکار او نوشته شد:
اَنا اَنا أمْاَنْتَ هَذَا اِلَهینِ
حاشایَ حاشایَ مِنْاِثْباتِکَ اثْنَیْنِ
هُویَّتی هَلَک فِی لائِیَّتی أَبَداً
کُلٌّ عَلَی الْکُلِّ تَلْبِیْسٌ بِوَجْهَیْنِ
فَأَیْنَ ذَاتُکَ عَنِّی حَیْثُ کُنْتُ أَرَی
فَقَدْتَبیَّنَ ذاتِی حَیْثُ لابین
وَنُوْرُ وَجْهِکَ مَفْقُودٌ بِناظرتِی
فِی ناظِر الْقَلْبِ أمْفِی ناظِرِ الْعَیْنِ
بَیْنِی وَبَیْنَکَ اِنّی یُنازِعُنی
فَارْفَعْبِلُطْفِکَ اِنِّیٌّ مِنَ الْبَیْنِ
وَاللّهِ مَا طَلَعَتْشَمْسٌ وَلا غَرَبَتْ
إلا وَذِکْرُکَ مَقْرُوْنٌ بِأنْفاسی
وَلا ذَکَرْتُکَ مَحْزُوناً وَلافَرِحاً
إلّاوَأَنْتَ مُنَی قَلْبِی وَوَسْواسِی
وَلا جَلَسْتُ اِلَی قَوْمٍ أُحَدِّثُهُمْ
اِلّا و أنْتَ حَدِیثْی بَیْنَ جُلاَّسِی
وَلا هَمَمْتُ بِشُرْبِ اِلْماءِ مِنْعَطَش
اِلّاَ رأَیْتُ خَیالاً مِنْکَ فِی الْکاسِی
٭٭٭
کَفَرْتُ بِدِیْنِ اللّهِ وَالْکُفْرُ واجِبٌ
لَدَیَّ وَعِنْدَ المُؤمنینَ قَبِیْحٌ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: جناب شیخ ابومغیث، که به عنوان شیخ منصور شیخی همچنین شناخته میشود، از اهل بیضا در فارس است و در میان خاص و عام شهرت دارد. او دنبالهرو شیخ عمر بن عثمان مکی و خلیفه شیخ جنید بغدادی بود. برخی از بزرگان عرفان همچون شیخ ابوسعید ابوالخیر و شیخ فرید عطار به ستایش او پرداختهاند، در حالی که برخی دیگر او را انکار کردهاند.
از شیخ منصور کرامات و احوالات عجیبی گزارش شده است. او به خاطر عقایدش محبوس و سپس مجازات شد؛ به طوری که در سال ۳۰۹ هجری، دست و پایش را قطع کردند و در بغداد به دار آویخته و تیر باران شد و در نهایت جسدش را سوزاندند. آثار او شامل کتابهای متعددی است که هیچیک را تاحالا ندیدهام، اما از اشعارش چند بیت نقل میشود.
شعرهای او بیانگر درونیات و ارتباط عمیقش با خداوند و احساساتش در زندگی روزمره است. او در ابیاتش به مفهوم هویت و وجود میپردازد و عشق و ارادتش به خدا را بیان میکند.
هوش مصنوعی: شیخ ابوالمغیث، که از اهالی بیضا و سرزمین فارس است، فردی مشهور بین خاص و عام میباشد. او به شیخ عمر بن عثمان مکی، که خلیفه شیخ جنید بغدادی بوده، ارادت داشته است. شیخ در تمام کمالات سرآمد بوده و به عنوان یک شخصیت برجسته شناخته میشود. شیخ شبلی بیان کرده که او و حلاج هممکتب هستند، اما دیوانگی او را نجات داده و حلاج را به زحمت انداخته است. تعداد زیادی از بزرگانی همچون شیخ ابوسعید ابوالخیر، شیخ فرید عطار و مولوی معنوی نیز او را ستودهاند، در حالی که عدهای دیگر او را انکار کردهاند. احوالات عجیب و کرامات شگفتانگیز وی در کتب مختلف ثبت شده است. شیخ ابوعبدالله بن محمد الخفیف که به شیخ کبیر معروف است، گفته است که وقتی شیخ منصور به خاطر گفتار مشهورش محبوس شد، به او رفتم و گفتم که از این سخن صرف نظر کند تا آزاد شود. او پاسخ داد که کسی که گفته عذر خواهد. در سال ۳۰۹، دستان و پای شیخ را قطع کرده و در باب الطاق بغداد بر دار زدند و به او تیراندازی کردند. سپس او را سوزاندند و خاکسترش را پراکنده کردند.
هوش مصنوعی: میتوان گفت که حق و حقیقت از درختی به ثمر میآید که از خوشبختی نشات میگیرد. چرا که اگر خوشبخت باشیم، میتوانیم چیزی را که حق و رواست، به دست آوریم.
هوش مصنوعی: کتابهای نورالاصل، جسم الاکبر، جسم الاصغر، بستان المعرفة و طاسین الازل از آثار آن شخصیت بزرگ است و من تا به حال هیچکدام از آنها را ندیدهام. به عنوان یادگاری و مقدمهای بر افکار او، چند بیت از نظراتش نوشته شده است:
هوش مصنوعی: من تنها یکی هستم و این خدا جز من نیست. من از این که دو خدا را بپذیرم، به شدت دوری میجویم.
هوش مصنوعی: من هویتم در لایههای درونم نابود شد و همگان، به نوعی، در پوششهای مختلف به یکدیگر میپوشند و تظاهر میکنند.
هوش مصنوعی: کجا هستی که من تو را ببینم؟ وقتی که من به جستجوی تو هستم، نشان از خودت را نمیبینم.
هوش مصنوعی: چهرهی تو در نگاه من گم شده است؛ آیا در دید دل است یا در دید چشم؟
هوش مصنوعی: در میان من و تو جدال و اختلافی وجود دارد، پس با مهربانی و لطافت خود این فاصله را کم کن، زیرا من از این جدال ناراحت هستم.
هوش مصنوعی: به خدا قسم، هیچ گاه خورشید طلوع نکرد و غروب نکرد مگر اینکه نام تو همراه با نفسهای من بود.
هوش مصنوعی: من نه در شوق و شادی تو را فراموش کردم و نه در غم. همیشه تو آرزوی دلم و راز درونم بودی.
هوش مصنوعی: من هیچگاه در جمعی نشستهام و با آنها صحبت نکردهام، مگر اینکه تو به عنوان موضوع گفتگویم حضور داشتی.
هوش مصنوعی: من هرگز به نوشیدن آب برای رفع تشنگی فکر نکردم، مگر اینکه تصویری از تو را در جام دیدم.
هوش مصنوعی: من به دین خدا کافر شدم و این کفر برای من لازم است، در حالی که نزد مؤمنان قبیح و ناپسند است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.