گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲

 
رضی‌الدین آرتیمانی
رضی‌الدین آرتیمانی » غزلیات
 

یکدم که دست داده و با هم نشسته‌ایم

گوئی بهم بحلقهٔ ماتم نشسته‌ایم

از رستخیز فتنهٔ طوفان نه غرقه‌ایم

ما را ببین چگونه مسلم نشسته‌ایم

هرگز نکرده‌ایم توکل به ناخدا

کشتی بجا گذاشته بی‌غم نشسته‌ایم

عالم چنین فراخ چه دلتنگ مانده‌ایم

صحرا چنین گشاده چه در هم نشسته‌ایم

دایم بیاد روی تو چون گل شکفته‌ایم

پیوسته در خیال تو خرم نشسته‌ایم

برقع چه احتیاج که از حسرت جمال

بی‌هم نشسته‌ایم، چو با هم نشسته‌ایم

ما و رضی که خون هم از رشک میخوریم

بی‌اختیار پیش تو با هم نشسته‌ایم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: کتابخانهٔ تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن