گنجور

ساغر خورشید

 
رهی معیری
رهی معیری » غزلها - جلد چهارم
 

زلف و رخسار تو ره بر دل بیتاب زنند

رهزنان قافله را در شب مهتاب زنند

شکوه ای نیست ز طوفان حوادث ما را

دل به دریازدگان خنده به سیلاب زنند

جرعه نوشان تو ای شاهد علوی چون صبح

باده از ساغر خورشید جهانتاب زنند

خاکساران ترا خانه بود بر سر اشک

خس و خاشاک سراپرده به گرداب زنند

گفتم : از بهر چه پویی ره میخانه رهی

گفت : آنجاست که بر آتش غم آب زنند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: تبیان | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

میلاد نوشته:

بیت سوم مصرع اول وزنش هماهنگ نیست. اساتید می تونن توضیحی بدن ممنون می شم؟

👆☹

محسن ، ۲ نوشته:

میلاد جان
وزن موزون است
شاید عَلَوی خوانده ای .
ِٰعِلوی خوانش صحیح آنست، عِ با زیر ، ل ساکن

👆☹

حمید نوشته:

معنی ِ “شاهد ِ عِلوی” یعنی چی؟

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.