گنجور

گوهر تابناک

 
رهی معیری
رهی معیری » غزلها - جلد اول
 

زبون خلق ز خلق نکوی خویشتنم

چو غنچه تنگدل از رنگ و بوی خویشتنم

به عیب من چه گشاید زبان طعنه حسود

که با هزار زبان عیبجوی خویشتنم

مرا به ساغر زرین مهر حاجت نیست

که تازه روی چو گل از سبوی خویشتنم

نه حسرت لب ساقی کشد نه منت جام

به حیرت از دل بی‌آرزوی خویشتنم

به خواب از آن نرود چشم خسته‌ام تا صبح

که همچو مرغ شب افسانه گوی خویشتنم

به روزگار چنان رانده گشتم از هر سوی

که مرگ نیز نخواند بسوی خویشتنم

به تابناکی من گوهری نبود رهی

گهر شناسم و در جستجوی خویشتنم

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: تبیان | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نگین شکروی نوشته:

بادرودوسپاس فراوان
دربیت دوم “که با هزار زبان” ودربیت سوم “حاجت نیست” ودربیت چهارم “از دل بی آرزوی” صحیح است.

پاسخ: با تشکر، طبق فرموده اصلاح شد.

👆☹

framarz نوشته:

i love you

👆☹

ایرانی نوشته:

به به عجب غزل زیبایی. لذت بردم. یادش گرامی.

👆☹

احمد نوشته:

با سلا و سپاس، در بیت دوم «عیبجو» میبایست «عیبگو» باشد. زبان میتواند عیبگو باشد نه عیبجو، لذا «که با هزار زبان عیبگوی خویشتنم». پایدار باشید.

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.