گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای

ز جام عاشقی مستم دگر بار

بریدم مهر و پیوستم دگر بار

به دام عاقلی افتاده بودم

ز دام عاقلی جستم دگر بار

ز عشقت توبه کردم، چون بدیدم

ترا، آن توبه بشکستم دگر بار

وجودم نیست گشت از عشق، تا تو

نپنداری که من هستم دگر بار

مرا معذور دار، ار بر خروشم

که هم دیوانه، هم مستم دگر بار

ز دم در دامنت دست، ار بگیری

درین بیچارگی دستم دگر بار

 
 
 
بهترین ابزار حسابداری و مدیریت مالی شخصی - حسابداری شخصی تدبیر
جهان ملک خاتون

من از جام غمت مستم دگر بار

ز دست عقل وارستم دگر بار

مرا دل خسته بود از روز هجران

ببرد آن دلبر از دستم دگر بار

من این دانم که آن یار گل اندام

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

گرفته عشق او دستم دگر بار

ز دست عقل وارستم دگر بار

به صد دستان گرفتم دست ساقی

بزن دستی که زان رستم دگر بار

به عشق چشم مست می فروشش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه