گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

نوبهارست و چمن خرم و گلزار اینجاست

ارم دیده و آرام دل زار اینجاست

بر سر خار چمن روی بمالیم چو گل

گر بدانیم که باز آن گل بی‌خار اینجاست

تن از آنجا نشکیبد، دلم اینجا چون نیست

دلم آنجا ننشیند، که مرا یار اینجاست

عجب ار تا به ابد روی رهایی بیند

این دل خسته که محبوس و گرفتار اینجاست

شکرم زان لب و سیب از رخ و نار از سینه

نفرستاد، چو دانست که: بیمار اینجاست

اگرم نیز بگوید که: دل خویش ببر

روی آوردن او نیست، که دلدار اینجاست

روی آن نیست که: این جا بنشیند بی‌کار

دل آشفتهٔ ما را، که سر و کار اینجاست

از وجود من اگر اندک و بسیاری ماند

اندک اینست که می‌بینی و بسیار اینجاست

بر من این جا تو اگر عرضه کنی هشت بهشت

ندهم دل به بهشت تو، که دیدار اینجاست

می به دست من سر گشته اگر خواهی داد

هم ازین میکده درخواه، که دستار اینجاست

هر چه در جملهٔ خوبان طلبیدی از حسن

به رخ دوست نظر کن، که به یک بار اینجاست

پیش شکر دهنش بار شکر نگشایند

چو ببینند که: آن قند به خروار اینجاست

بجز او کس نشناسم که بجوید دل ما

بفرست، اوحدی، آن دل، که خریدار اینجاست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.