گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

عاشقم، از عشق من گر به گمانی بگوی

چاره ندانم که چیست؟ آنچه تو دانی بگوی

منتظرم تا مگر پیش من آیی شبی

گر بتوانی بیا ور نتوانی بگوی

من به دلم یار تو، باز تو گر یار من

هم به دلی کو نشان؟ ور به زبانی بگوی

دوش بر آن بوده‌ای تا بخوری خون من

بی‌خبرم خون مخور، هر چه بر آنی بگوی

جان و دلی زین جهان دارم اگر زانکه تو

در پی اینی ببر، بر سر آنی بگوی

چند بگویی: ترا من برسانم به کام؟

آنچه پذیرفته‌ای چون برسانی بگوی

بیش مزن تیغ غم بر جگر اوحدی

ترک نه‌ای، ترک این سخت کمانی بگوی

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.