گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

صبح دمی که گرد رخ زلف شکسته خم زنی

چون سر زلف خویشتن کار مرا بهم زنی

کافر چشم مست تو چون هوس جفا کند

بر سر من سپر کشی، بر دل من علم زنی

از «نعم» و «بلی» بود با همه کس حدیث تو

با من خسته‌دل چرا این همه «لا» و «لم» زنی؟

ای که نمی‌زنم دمی جز به خیال لعل تو

گر به کف من اوفتی،کی بهلم که دم زنی؟

شاد کجا شود ز تو این دل ناتوان من؟

چون تو به روز هجر خود این همه تیر غم زنی

بی‌تو دمی نمی‌شود خالی و فارغ، ای صنم

چهرهٔ من ز زرگری اشک من از درم زنی

بر سر و چشم خود نهی نامهٔ دشمنان من

چون که به نام من رسی بر سر آن قلم زنی

در حرم تو هر کسی محرم و از برای من

قفل حرام داشتن بر در آن حرم زنی

کار تو با شکستگان یا ستمست، یا جفا

با تو طریق اوحدی درد کشی و دم زنی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.