گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

زهی! نادیده از خوبان کسی مثل تو در خیلی

اگر روی ترا دیدی چو من مجنون شدی لیلی

ز هجرت چون فرو مانم جزین کاری نمیدانم

که شب روز گردانم بواویلاه و واویلی

اگر چشمم چنین گرید میان خاک کوی تو

ز اشک او همی ترسم که در شهر اوفتد سیلی

به امید تو میباشم من شورید پسر، لیکن

کجا با آن چنان رتبت به درویشان کند میلی؟

به قتلم وعدها دادی و کشتن بیمها، آری

ز قتل چه من اندیشی؟ که چون کشته‌ای خیلی

به لطفم پرسشی میکن، که از جور تو دارم من

شبی تاریک چون مویی، نهاری تیره چون لیلی

گرفتم ز اوحدی یکروز جرمی در وجود آمد

ز احسان تو آن زیبد که بر جورش کشی ذیلی

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مهرزاد شایان در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۰، ساعت ۰۲:۳۰ نوشته:

بیت چهارم ، مصرع اول :
به امید تو میباشم من "شورید پسر"، لیکن
"شوریده سر" صحیح است
باتشکر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مهرزاد شایان در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۰، ساعت ۰۲:۳۹ نوشته:

بیت دوم، مصرع دوم:
که شب روز گردانم بواویلاه و واویلی
به نظر می آید یک حرف "را" محذوف است
که شب "را" روز گردانم ...
بیت پنجم ، مصرع دوم
ز قتل چه من اندیشی؟ که چون کشته‌ای خیلی
شکل صحیح :
ز قتل من چه اندیشی؟ که چون من کشته‌ای خیلی
با تشکر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.