گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

غزل شمارهٔ ۸۰۸

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نه پیمان بسته‌ای با من؟ که در پیمان من باشی

من از حکمت نپیچم سر، تو در فرمان من باشی

چو تن در محنتی افتد، تنم را باز جویی دل

چو جانم زحمتی یابد، تو جان جان من باشی

چراغ دیدهٔ گریان خویشت گفته بودم من

چه دانستم که داغ سینهٔ بریان من باشی؟

غمت خون دل من خورد و او را غم نخوردی تو

دلم را غم بباید خورد، اگر جانان من باشی

چه گویی؟ هیچ بتوانی که بی‌غوغای همجنسان

مرا روزی بپرسی، یا شبی مهمان من باشی؟

کباب از دل کنم حاضر، شراب از خون چشم آرم

وزین نعمت بسی یابی، اگر بر خوان من باشی

ز من گر خرده‌ای آمد، توقع دارم از لطفت

کزان جزوی نیاری یاد و کلی آن من باشی

به آب چشم و بیداری ترا میخواهم از یزدان

چه باشد گر تو نیز آخر دمی خواهان من باشی؟

ندارم آستین زر، که در پایت کنم، لیکن

پر از گوهر کنم راهت، چو در دامان من باشی

غلامست اوحدی، چون من، غلامان ترا لیکن

ز سلطانان نیندیشم، اگر سلطان من باشی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.