گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

عالمی را به فراق رخ خود می‌سوزی

تا خود از جمله کرا وصل تو باشد روزی؟

دل سخت تو به جز کینه نورزد با ما

چون به دل کینه کشی، پس به چه مهر اندوزی؟

خار این کوه و بیابان همه سوزن باید

تا تو این پرده که بر ما بدریدی دوزی

نسبت گل بتو می‌کردم و عقلم می‌گفت:

پیش خورشید نشاید که چراغ افروزی

وقت آن بود که دل بر خورد از لعل لبت

چرخ پیروزه نمی‌خواست مرا پیروزی

شب هجران ترا صبح پدیدار نبود

گر خیال رخ خوب تو نکردی روزی

اوحدی، بر رخ این تازه جوانان بی‌زر

عشق رسوا بود، آنگاه به پیر آموزی؟

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.