گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

دیده بسیار نگه کرد به هر بام و دری

بجزو در نظر عقل نیامد دگری

خبر محنت ما در همه آفاق برفت

که چه دیدیم ز دست ستم بی‌خبری؟

ای که چون باد بهر گوشه گذاری داری

خود چه بادی که ازین گوشه نداری گذری؟

نه قضایی بسر عمر من آمد ز غمت

که از آن یاد توان کرد به عمری قدری

سفرم هم به سر کوی تو خواهد بودن

گر بیابم ز کمند تو جواز سفری

زان درختی که درین باغچه بالای تو کشت

آه! اگر دست تمنا برسیدی ببری

دیر تا بر کمر تست دو چشمم چون طرف

بیش ازین طرف نشاید که بود بر کمری

رفتن مهر تو از سینهٔ من ممکن نیست

همچو نامی که کسی نقش کند بر حجری

هیچ دانی سر من بر سر کوی تو چنین

به چه تشبیه توان کرد؟ به خاکی و دری

هر شب از درد فراق تو بگریم تا روز

عجب، ای گریهٔ شبها، که نکردی اثری!

گر دل اوحدی از درد تو خون شد نه عجب

کار عشقست و میسر نشود بی‌جگری

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.