گنجور

غزل شمارهٔ ۷۳۳

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای شهر شگرفان را غیر از تو امیری نه

بی‌یاد تو در عالم ذهنی و ضمیری نه

شهری به مراد تو گردیده مرید، آنگه

این جمله مریدان را جز عشق تو پیری نه

من نامه نبشتن را دربسته میان، لیکن

خود لایق این معنی در شهر دبیری نه

خلقی به خیال تو، مشتاق جمال تو

وز صورت حال تو داننده خبیری نه

جز روی تو در عالم من خوب نمی‌دانم

ای از همه خوبانت مثلی و نظیری نه

تا غمزهٔ شوخت را دیدم، ز دلم دایم

خون می‌چکد و در وی پیکانی و تیری نه

گشت اوحدی از مهرت خشنود به درویشی

وانگاه به غیر از تو رویش به امیری نه



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.