نفسم گرفت ازین غم، نفسی هوای من کن
گرهام فتاد بر دم،به دمی دوای من کن
دگری بهای خویش ار نستاند از تو بوسه
تو ز بوسه هر چه داری همه در بهای من کن
نه رواست زشت کردن به جزای خوبکاران
دل من چه کرد با تو؟ تو همان بجای من کن
چو ز گردنم گشودی گره دو دست سیمین
سر زلف عنبرین را همه بند پای من کن
دل این بهانهجویان بگریزد از غم تو
تو حوالت غم خود به در سرای من کن
چه زنی به تیغ و تیرم؟ چو بخواهم از تو بوسی
رخ چون سپر که داری سپر بلای من کن
به دو روز آشنایی چه نهی سپاس بر من؟
رخت آشناست، حالی، دلت آشنای من کن
همه پیرهن قبا شد ز غم تو بر تن من
تو ز ساعد و بر خود کمر و قبای من کن
چو بلای اوحدی را ز سر تو دور کردم
همه عمر تا تو باشی برو و دعای من کن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از غم و درد دل ناشی از جدایی میگوید و خواستار توجه معشوق است. او درخواست میکند که معشوق با عشق و محبتش به آرامش او کمک کند و بهجای رنج و غم برایش شادی و آسایش به ارمغان آورد. با بیان اینکه هیچکس نمیتواند بهای عشق او را بپردازد، به محبت و صداقت خود و امید به جبران آن تأکید میکند. شاعر همچنین از زیباییهای معشوق سخن میگوید و میخواهد که عشق و تعلق خاطر معشوق به او بیشتر از گذشته شود و در نهایت نشان میدهد که تمامی این آلام و شادیهایش مرتبط با حضور معشوق خواهد بود.
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر حالتی از شدت غم و ناامیدی است. شاعر از معشوق درخواست میکند که به او توجه کند و با دلجویی و محبتش، حال او را بهتر کند، زیرا او در سختی و غم به سر میبرد و به شدت نیازمند التیام است.
هوش مصنوعی: اگر کسی بهای خود را از تو نگیرد، بوسهات را به جای هر چیزی که داری، به من بده.
هوش مصنوعی: زشت رفتار کردن با نیکوکاران نادرست است. دل من چه گناهی کرده که باید اینگونه با من رفتار شود؟ تو را به جای من قرار بده و قلبم را به خودت بسپار.
هوش مصنوعی: زمانی که تو از گردنم این گره را که با دو دست نقرهای بسته بودی باز کردی، موهای خوشبویم را به پای من بیفکن.
هوش مصنوعی: دل این افرادی که به دنبال بهانه هستند، از درد و غم تو فاصله میگیرد؛ تو هم غم خود را مثل مهمانی به سرای من بیاور و آن را در اینجا بگذار.
هوش مصنوعی: عشق تو چقدر برایم دردناک و آزاردهنده است؟ وقتی که بخواهم چهرهات را ببوسم، مثل سپری که از خود دفاع میکند، تو هم باید از من محافظت و نگهداری کنی.
هوش مصنوعی: چه نیازی به قدردانی داری برای دو روز دوستی؟ چون چهرهات برای من آشناست، حالا دلت را هم به من آشنا کن.
هوش مصنوعی: غم تو باعث شده که تمام پوشش من شبیه پیراهن قبا (یعنی لباس دینی و قدیمی) شود. تو ز دستهایت کمربند ببند و خودت را با لباس و زیبایی من آشتی کن.
هوش مصنوعی: من تمام عمرم را صرف کردم تا بلا و درد اوحدی را از دور و بر تو دور کنم؛ حالا برو و برای من دعا کن که همیشه طعنه و غم را از من دور نگهداری.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.