گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

ای خواجه، چه آوردی زین خانه بدر بودن؟

سودیت نمی‌باید چندین به سفر بودن

اندر پی بهبودی باید شدنت، کین جا

بیماری بد باشد هر روز بتر بودن

بر چرخ کشیدی سر ناگاه، ندانستی

کانگشت‌نما خواهی گشتن، ز قمر بودن

این دولت بیداران ناگاه نماید رخ

گر منتظر آنی، باید به خبر بودن

جز صورت یکرنگی مپسند که زشت آید

گه زاهد خوشیده، گه فاسق‌تر بودن

از پای طلب منشین، کین جات نمی‌باید

دستی دو سه بوسیدن، روزی دو سه سر بودن

هان! ای پسر مقبل، خود نیز بکن کاری

جاوید نمی‌شاید در نان پدر بودن

منقاد دلیلی شو، در راه، که آهن را

بی‌صحبت اکسیری دورست ز زر بودن

چون اوحدی از دستش دریای بلا درکش

تا وقت سخن بتوان دریای گهر بودن

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.